کرشمه نگاهت
سوزان‌تر از شراره‌های خورشید
به آتشم می‌کشاند
بر من بتاب
تا جاودانگی.

سپیده که سر می‌زند
تو مست ِ عطر ِ گل‌های بهاری
من غرق ِ شوق ِ نگاه ِ تو

حالا دیگر
باستیل هم نمی‌تواند
حبس کند
پژواک آزادی را.

درحال خوانش: ماری آنتوانت

برقص

آنقدر در خیال من برقص
تا هیچ جنبنده‌ای نماند
مگر رقصان و خندان
حتی بعداز هزاران سال
که من نباشم و تو باشی
تنها تو
و برای همیشه تو